محمد مفيد مستوفى بافقى
507
جامع مفيدى ( فارسى )
قناعت و اعتقاد پاكيزه و كثرت عبادت و وفور زهد [ 368 ب ] و تجرد و تفرد از علايق دنيويه و خوش بودن و خوش گذرانيدن بىاسباب صورى مانند او كمتر ديدهام و چنان خليق و شيرينسخن و مؤدب است كه راحتى از مجالست با وى مىيابم كه از مجالست هيچكس ديگر نمىيابم . سالها ميانهء مولانا عباس گيلانى كه شمهاى از فضل و كمال او درين اوراق تحرير يافته رابطهء محبت و اتحاد مستحكم بود . چنانچه در آن ايام كه ضعفى در باصرهء مولانا عباس روى داده از ديدن باطل و عاطل مانده بود به منزل خود برده مدتها به تفقد حال او مىپرداخت و سر مويى از جوانمردى و مروت فوت و فروگذاشت نكرد و به مضمون ابيات شيخ مصلح الدين سعدى شيرازى عمل كرده نسبت به آن فاضل غريب بينوا و ساير فروماندگان رعايتها نمود ، نظم : به حال دل خستگان در نگر * كه روزى تو دلخسته باشى مگر درون فروماندگان شاد كن * ز روز فروماندگى ياد كن . [ 369 الف ] شيخ اسمعيل صوفى مرديست درويشنهاد ، به اخلاق پسنديده و آداب آراسته و نهال اقوال و افعالش باظهار مكارم اوصاف پيراسته و بواسطهء آنكه دلى دارد به حقايق معرفت دانا اهالى شهر او را دوست مىدارند ، شعر : آن را كه كمال معرفت شد حاصل * هم مونس جان باشد و هم مرهم دل قريب سى سال است كه در مسجد جامع كبير گوشهء خلوتى اختيار نموده و اوقات را صرف عبادات مىنمايد و به اندك چيزى قناعت كرده خود را تسلى مىدهد و به زبان راز مىگويد ، مصراع : هركه قانع شد به خشك و تر شه بحر و بر است و به ذكر و ذاكرى كمال شعف دارد و طريقهء صوفيه را نيكو مىخواند . در